+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 20:0 توسط احدتنها
|

ميدونم بر نمي گردي ميدونم قول ميدم وقتي كه نيستي ،عكستو بغل نگيرم قول ميدم روزي هزار بار واسه اشكات نميرم قول ميدم وقتي كه نيستي،پاي عشق تو نسوزم قول ميدم در انتظارت،چشمامو به در ندوزم ميدوني كه خيلي خستم ميدوني دلم گرفته ميدوني تو اين عذابت ميدوني گريم گرفته ميدونم بر نمي گردي ميدونم رفتي كه رفتي 






+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 19:31 توسط احدتنها
|

مگه یادم می ره خاطراتم با تو لهجه خندیدن حالت چشم ها تو مگه یادم می ره تو عزیزم بودی تو غم و تنهایی همه چیزم بودی تو رسیدی وقتی گرم حق حق بودم تو چرا رنجیدی ؟ من که عاشق بودم تو کوچه هنوز جای پات جا مونده تو که نیستی اما عطرت اینجا مونده بی تو سهم چشمام ، ابر و بارونه لحظه های بی تو منو می ترسونه به یک جمله قانع ام به یک حرف یا یک نگاه نازنین قصه تو فقط منو بخواه

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:56 توسط احدتنها
|

تا وقتی که تو هستي تا وقتی که یاد تو در خاطر من جاریست .. تا زمانی که دستای گرمت همراه دستای خسته منه .. تا وقتی که نگاهت ... تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه .. تا زمانی که تو همسفر جاده زندگی من هستی .. تا وقتی که شونه های تو .. امنترین جای دنیاست برای من .. من زنده ام .. ولی اگر .. یاد تو در خاطر من .. نگاهت پناهگاه من.. من بی تو در فاصله ها خواهم مرد .. .
برای زندگی کردن با تو ..
شونه هایت امنترین جای من..
نباشد ...

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:27 توسط احدتنها
|

بازم دلم گرفته . لبهام خشک شده . مي خوام گريه کنم مي خوام سبک بشم . ميخوام دلمو خالي کنم. مي خوام حرفه دلمو بزنم اما به کي ؟ به کي بگم؟ ديگه از اين دنيا خسته شدم تو رفتي آره مي دونم خودم گفتم برو آخه نمي خواستم به پاي من بسوزي گفتم : کبوترِ بوسه!
رو به روی اینه می ایستم!
اما حالا پشيمونم . نمي تونم دوريتو تحمل کنم.تويي که داري اينو مي خوني . بهش بگو بهش بگو دلم اونو مي خواد . دستام داره مي لرزه ديگه ناي نوشتن ندارم من مي رم بخوابم اما توي قبر اما نه بيدار مي مونم شايد يه روز پيشم برگرده . آره شايد
برگرده . آره بيدار مي مونم شايد برگرده شايد...
گفتی : پَر!
گفتم : گنجشکِِ آن همه آسودگی!
گفتی : پَر!
گفتم : پروانه پرسه های بی پایان!
گفتی : پَر!
گفتم : التماسِِ علاقه،
بیتابیِ ترانه،
بیداریِ بی حساب!
نگاهم کردی!
نه انگشتت از زمینِِ زندگی ام بلند شد،
نه واژه «پر» از بامِِ لبانِ تو پر کشید!
سکوت کردی که چشمه ی شبنم،
از شنزارِ انتظار من بجوشد!
عاشقم کردی! همبازیِِ ناماندگارِِ این همه گریه!
و آخرین نگاه تو،
هنوز در درگاهِِ گریه های من ایستاده است!
حالا - بدونِ تو!
می گویم: زنبورِِ گزنده ی این همه انتظار،
کلاغِ سق سیاه این همه غصه!
و کسی در جوابِِ گفته های من «پر!» نمی گوید!
تکرارآن بازی،
بدونِِ دست و صدای تو ممکن نیست!
پس به پیوست تمامِ ترانه های قدیمی،
باز هم می نویسم:
برگرد!?
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:21 توسط احدتنها
|

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم 
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 21:9 توسط احدتنها
|
